بعد از رحلت حضرت رسول اکرم صلى الله عليه و آله 9 يا 10 سال بيشتر در قيد حيات نبود. او مؤ ذن رسول اکرم صلى الله عليه و آله و از سابقين در اسلام است .وقتى ابوبکر با مردم نماز مى گذارد، انتظار داشت که بلال کما فى السابق اذان بگويد، ولى اين آرزوى او هرگز برآورده نشد. وقتى ابوبکر، بلال را ملاقات کرد گفت : اى بلال ، تو علاوه بر آنکه ترک ما کرده اى اذان گفتن را نيز ترک گفته هنگام نماز در مسجد ما را از بانک اذان خود بى بهره ساخته اى .اى مؤ ذن رسول خدا صلى الله عليه و آله آيا اين کناره گيرى تو دليلى داشته و علت و سببى را در بردارد؟بلال گفت : اى ابوبکر هيچکارى بدون دليل و هيچ عملى بى برهان نيست . تو خود جواب سؤ الت را بهتر مى دانى .سپس بلال با يک قيافه جدى ادامه داد. آيا من براى امامت نماز تو اى ابوبکر چگونه مى توانم اذان بگويم در حاليکه اين کار تو نيست و لباس اين امر برازنده اندام تو نمى باشد.ابوبکر گفت : اى بلال از اين مقوله سخن مگو و در اين مورد وارد بحث نشو ولى مى خواستم از تو خواهش کنم که به مؤ ذنى خود ادامه دهى .بلال در پاسخ اظهار داشت : اى ابوبکر من خيلى صريح و روشن مطلب را گفتم .که چشمان بلال نمى تواند کس ديگرى را جز آنکه خود تعيين فرمود. بر منبر پيامبر اسلام و در محراب رسول خدا ملاحظه نمايد.ابوبکر که تصميم داشت به هر طريقى است بلال را راضى نموده و به نفع خود باز بلال را مخاطب ساخته گفته : اى بلال من فکر مى کنم که اگر در همين شهر باقى بمانى و مانند گذشته به فعاليت خود ادامه دهى براى تو بهتر و نيکوتر است و زندگانيت صورت مطلوب ترى به خود خواهد گرفت .بلال اظهار داشت که : اى ابوبکر تو از مطلوبيت زندگانى بحث مى کنى و آن را رخ من مى کشى . آخر بعد از محمد صلى الله عليه و آله زندگانى به چه درد من مى خورد و پس از رحلت آن وجود آن عزيز زندگى چه ثمرى در بر دارد که مطلوب باشد

کتاب طعم خوب بندگی