زندگینامه ی ابوذر
به سندهاى زياد در کتابهاى سنى و شيعه روايت است که حضرت رسول اکرم صلى الله عليه و آله فرمود: آسمان سايه نکرده بر سر کسى و زمين نداشته کسى را که راستگوتر از ابوذر باشد.از امام باقر عليه السلام منقول است : ابوذر از خوف خداوند آنقدر گريه کرد تا اينکه به درد چشم آزرده شد، به او گفتند که دعا کن تا خدا چشم ترا شفا بخشد، گفت : مرا از آن غمى نيست . غم من دو چيز بزرگ و عظيم است که در پيش دارم و آن بهشت و دوزخ است .از امام موسى بن جعفر عليه السلام منقول است : هنگام فوت ابوذر، از وى پرسيدند، ثروت تو چيست ؟گفت : ثروت من ؛ عمل من است ، گفتند ما از طلا و نقره سؤ ال مى کنيم .ابوذر گفت : هرگز صبح و شام نکرده ام که مرا خزانه اى بوده باشد که مال خود را در آن جمع کرده باشم ؛ از حبيبم رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم که فرمود: کندو ج القمرء قبره خزانه و صندوق انسان قبر او است .(9)آزاد مردى ابوذر:روزى عثمان توسط يکى از غلامانش پولى براى ابوذر فرستاد و به عبد خود گفت : اگر ابوذر اين پول را قبول کند ترا آزاد خواهم کرد، برده عثمان کيسه را نزد ابوذر آورد، هر چه اصرار کرد ابوذر قبول نکرد، عرض کرد: اى ابوذر اين کيسه را قبول کن ، زيرا اگر به پذيرى عثمان مرا آزاد خواهد کرد، ابوذر گفت : ان کان فيها عتقک فان فيها رقى درست است که در پذيرفتن من تو آزاد مى شوى ولى من بنده مى شوم ، بالاخره قبول نکرد.(10)ابوذر در کوچه و بازار و مسجد؛ در هر جا که اجتماعى مى ديد، با گفتار آتشين خود بديها و خيانتهاى معاويه را مى گفت و مردم را بر ضد او مى شوراند، معاويه از راه نقشه وارد شد که ابوذر را ساکت کند و آن نقشه اين بود. سيصد دينار براى ابوذر فرستاد، ابوذر گفت : اگر اين حقوق من است که مرا از آن محروم کرده اند، مى پذيرم ولى اگر به عنوان صله و انعام است ، آن را قبول نمى کنم و رد کرد.روزى معاويه گفت : ابوذر را نزد من بياوريد، ابوذر را به حضورش آوردند معاويه به ابوذر گفت : اى دشمن خدا واى دشمن رسول خدا، آيا هر روز نزد ما مى آئى و بر ضد ما سخن مى گوئى ، اگر من بى اجازه امير مؤ منان عثمان ، کسى را مى کشتم ، حتما ترا بقتل مى رسانم ولى درباره قتل تو اجازه مى گيرم .ابوذر گفت : من دشمن خدا و دشمن رسول خدا صلى الله عليه و آله نيستم ، بلکه تو و پدر تو دشمن رسول خدا هستيد؛ در ظاهر دم از اسلام مى زنيد ولى باطن شما را کفر گرفته است رسول خدا ترا لعنت کرده و مکرر نفرين نموده که خدا ترا سير نکند.(11)
کتاب طعم خوش بندگی